اشخانی

خواهشا با نظرات ، انتقادات و پیشنهادات مرا در جهت بهترشدن یاری کنید. خواهشا بدون جبهه گیری و جهتگیری نظر درج کنید تا مطالب را به بهترین نوع ممکنه ویرایش و اصلاح کنم. مطالب دسته‌بندی شده و شناسه دارست.

جوانی ، عمر ، با یادی از کتاب چهارم دبستان دهه‌ی شصت

  • اشکان ارشادی
  • دوشنبه ۱۱ آذر ۹۸
  • ۱۷:۵۷

 

نویسنده و گردآورنده : اشکان ارشادی 

ابتدا یادی از دهه‌ی شصت و کتاب چهارم دبستان

 

 

افسوس که نامه جوانی طی شد

                                    و آن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

                               افسوس ندانم که کی آمد کی شد

 

« عمر خیام » 

 

سی طی شد و چل رفت و به پنجاه رسیدیم
                                          در یک مژه بر هم زدن این راه بریدیم
این مانده به یادم که درین عمر سبک سیر
                                           چیزی که از آن یاد توان کرد، ندیدیم
چون مردمک دیده درین خانه دلتنگ
                                          یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
افسوس که نه میوه به دست آمد و نه گل
                                 چندان که از این شاخه به آن شاخه پریدیم
گفتیم سخن ها و شنیدیم سخن ها
                                       افسوس! چه گفتیم! دریغا چه شنیدیم

شاعر : پژمان بختیاری

 

 

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

                                            نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم

                                                  به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم

                                         که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را

بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی

                                      چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را

چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی

                                            که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را

سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل

                                             خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را

نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده

                                         به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را

به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان

                                              خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را

نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن

                                                که از آب بقا جویند عمر جاودانی را

 

http://uupload.ir/users.php?act=gallery

  • نمایش : ۶۹
  • خانوم میم
    سلام
    آخی چه شعر قشنگی بود :'(
    تا روزی که ان شاااءالله امام زمان عج ظهور کنن و زمین رو پر از عدل و داد و رحمت کنن تمام پادشاه های دنیا نالایق و ظالم خواهند بود و مثل همین شعر بینظیر پروین زر و زیور از مال ضعفا جمع خواهند کرد و ..... هعی
    و اما جوانی :)
    آدم تا وقتی داره قدرشو نمیدونه و وقتی از دستش میده فقط حسرت میخوره
    جوونی عین باد میگذره چون هر روزش مهمه و اگر امروز رو از دست بدی شاید فردا برای کاری که تا قبل میشد انجام داد دیر بشه پس باید آدم به خدا توکل کنه و حسابی سختکوش باشه (اینا رو به خودم میگم البته! شما که بهتر از من این چیزها رو میدونین)
    شما هم پیر نشدین که آقای ارشادی :) دست به زانو بگیرین و یا علی (ع) بگید و بلند بشین
    هنوز جوونین و کلی هدف دارید
    الان رو از دست بدین ده سال دیگه جدی جدی حسرت میخورین که چرا فرصتونو از دست دادین
    اگر آخرای مسابقه ماشین سواری باشه و شما دو دور از بقیه عقب باشید باید چیکار کنین؟ باید پاتونو بذارید روی گاز و سرعتتونو دو سه برابر بقیه بکنید :)
    اگر حس کردید هر وقت تو زندگیتون عقب تر از هم رده های خودتون هستین (حالا چه هم سن و سال ها چه مثلا هم کارها یا هر چی) باید توکل کنید به خدا و بیشتر از اونا تلاش کنین و سریع تر پیش برید تا عقب افتادنتون از بقیه رو جبران کنید و ان شاءالله حتی از اونا هم جلو بزنین :)
    الان من یه سری درس ها رو که بقیه خوندن نخوندم تو طول ترم
    بشینم بزنم تو سر خودم که ای بابا امتحانات شروع شده و من مشروط میشم؟؟؟
    نه باید با نهایت سرعت و تلاش و با کمتررررین اصراف وقت و انرژی نهایت استفاده از توان و زمانم رو بکنم و خودمو برسونم به بقیه :)
    نا امید نباشین
    ان شاءالله که درست میشه همه چی
    کار و زندکی و همه چیز :)
    توبه کنین اگر سستی کردین تو قسمت هایی
    و توکل کنین به خدایی که اسمش جابر "جبران کننده" هست چون فقط خوده خدا هست که میتونه جبران کنه چیزی رو که کسی نمیتونه جبران کنه!
    ان شاءالله که موفق باشید همه جوره در دو دنیا در پناه خدای بزرگ و مهربان :)
    یا علی (ع) مدد :)
    سلام خانم میم ، چقدر مهربونانه می نویسید. 

    اتفاقا آمدم سری به وب شما و بقیه بزنم و نظر بگذارم. 
    آره ، هنوز جوونم ولی خانم میم حقیقت زندگی ما هم درگیری هایی داره که مجبورم ازش هیچی نگم وگرنه آبروی خودم میره. این قسمت رو خوندید پاک می‌کنم. متاسفم برای برادری که .... خلاصه اذیت میکنه ، زورگویی میکنه ، یکسال از خودم بزرگتره ، پدرم با ما آشتیه ولی اون تخم چشماش هست. منم با خواهر کوچولو و مادرم هستم. البته خواهرم دو سه ساله مهندسی گرفته یعنی از شما بزرگتره. در کل باید ، تا سه چهار ماه دیگه حتما کار پیدا کنم یا ایجاد کنم. برام دعا کن چون قوه مالی نیاز داریم ، مادرم بازنشسته هست ماهی یک و نیم میگیره. 
    درسته باید بلند شم. از فردا میرم فنی حرفه ای برای دوره جوشکاری ، اگه نداشت دنبال کاری برا تا عید میگردم. 
    درسته خدا جبران کننده هست. 
    چقدر این قسمت آخر رو قشنگ نوشتی ، دلم آروم گرفت. چندبار دیگه میخوانمش. 
    شما حتما درستون رو بخونید منم قول قول که از فردا میرم دنبال کار و بار. 
    اگه دوره بود برای مدرک اقدام می‌کنم و همچنین باید گواهینامه بگیرم. کار هم اگه نشد دکان بزنم ، سیار کار می‌کنم. 
    هم به وبلاگ نویسی رسیدگی می‌کنم و هم بزندگی. 
    دعا کن تا عید ، کاری و حقوقی داشته باشم و عید رو اینجا پیش شما در وب با روحیه‌ای خوب و خوش باشم. 
    توکل توکل. 
    درستون رو تو رو بخدا بخونید. 
    الان وقت امتحاناته پس منم داستانهای جذاب رو می نویسم ولی میگذارم پیشنویس ،،، درس تمام شد امتحان دادید بگید چه روزایی میشه استراحت کنید تا براتون داستانهایی مثل « ساداکو و هزار درنای طلایی » رو تعریف کنم ، دختر ژاپنی ای که بر اثر بمب اتم تشعشعات سرطان گرفته بود و امید داشت با ساخت هزار درنای طلایی کاغذی خوب بشه. 
    پس من ضمن اینکه میرم دنبال کار و شما دعام کنید ، چون دلتون پاکه! 
    اینها رو مینویسم و وقت استراحت بخونید و مطلع بشید و نظر بدید. خانم میم همینجوری بخونی انگار از کتب مختلف خوندی آخه بعضی از مطالب من از چندین جاست.
    پس بیشتر تخصصی می نویسم و این خوبها رو برای وقت استراحت ، درس واجبتره. 
    خیلی جالبه ، دختر چادری و نماز خوانی!!!  این یعنی اینکه مذهبی با بقیه راحت زندگی میکنه و این کشورهای دیگه و منافقان هستند که ما رو میخواند بندازند جان هم. الان من جنس مخالفم ولی مسالمت آمیز و با اخلاق با هم داریم چهار کلام حرف میزنیم. هیچ ایرادی هم نداره. خداروشکر حد و حدود شناسیم و با ادب.
    حتما برام دعا کن ، بخصوص برای پیدا کردن کار با درآمد مناسب و کافی 
    اگه ناخودآگاه با کار نت آشنا شدی به منم یاد بده. 
    البته بعیده بشه از وب درآمد درآورد. 

    خوب بیام وبت. 

    در پناه خدا باشی. سوالی داشتی بپرس. راستی پست اولم خصوصی داره. اگه یکوقت مثلا لازم بود برو پست اولم تیک خصوصی بزن. 
    البته مثل همین نوشته بالا رو ، عمومی بنویس بقیه هم استفاده کنند. اشکالی نداره. اتفاقا بهتر. 
    محمدرضا زارع
    سلام
    شما دهه شصتی ها در اون زمان دورانی داشتید،تصمیم کبری و غیره و همین شعر، ما دهه هفتادیا اینارو که نداشتیم :)
    سلام خدمت برادر عزیز محمدرضا زارع 

    بله ، درسته. 
    یک چیز مهم رو همین جا بگم که :  من اصلا قائل به اینکه مثلا سختی‌ها مال ما بوده و... این حرف‌ها نیستم. هر دهه ای مشکلات و سختی‌های خودش رو داشته. حالا چون بچگی من در جنگ و هجوم منافقین گذشته ؛ دلیل نمیشه که بگم ما فقط سختی کشیدیم ، دهه هفتادی ها هم مشکلات خودشان داشته و دارند. همینطور دهه هشتاد!!! الان دهه هشتادی ها هم مشکلات عدیده‌ای دارند مثلا خیلی از چیزهایی که ما اصلا بهش فکر نمی کردیم دهه هشتادی ها حق مسلم خودشان میدانند و این بخاطر تفاوت نسلی هست و اینکه نوع زندگی و زمانه عوض شده‌است. البته بازهم جوانان پاک هستند ولی خداوکیلی این دوست پسری و دختری و روابط پنهانی خیلی کثیفه!!! من بشخصه ناراحت میشم ولی اینرو هم میدانم که اونها مثل ما فکر نمی‌کنند و باید ما دنبال راهی درست برای اینان بخصوص دهه نودی ها که در راه بلوغند بکنیم. 
    خوب ما دهه شصتی ها هم جمعیت زیادی داشتیم و برای ایران خارج از زمینه بود ، هنوز بیشتر ما ازدواج نکرده و بیکاریم ولی خدا کریمه. من خودم از چند هفته دیگه بشدت شروع می‌کنم تا زبان برنامه و چیزی یاد بگیرم و بشه بالأخره خودم رو یکجایی کار بدم. 
    من این دوره رای دادم ولی از حرف آقای معاون اول ناراحت شدم که گفت : دهه شصتی ها معضلند. البته وادارش کردند عذرخواهی کنه و گفتند فرمان امام و حرف امام هم بوده که بجای فرزند شهید ، دو تا ، بجای دو فرزند شهید......... خلاصه عذرخواهی کرد ولی حرفش بد بود. 
    اتفاقا من برعکس بقیه اصلا از پیشرفت دهه هفتادی ها ناراحت نمیشم و تازه خوشحال میشم که روی پای خودشان بایستند. 
    دهه هفتادی هم مشکلات خودش رو گذرانده. 
    فقط متاسفانه برخی به ما نسل جنگ و نسل اول انقلاب میگند : اُمُل ، پارانویایی یعنی اهل ترس و بدبینی بخصوص توطئه فرض کردن و سوظن داشتن ، فوبیایی افراطی یعنی ترسوهایی که از همه‌چیز میترسند ، یا اینکه میگند : عقده ای و ساز مخالف زن هستید ، یا اینکه خشک و بی روح هستید ، زیادی منضبط هستید ، نه به منزوی بودنتون نه به انظباطی که می کنید 

    دیگه بیشتر نگم ، در حقیقت درددل بود برادر. 
    ببخشید سرت درد آوردم 

    تشکر بخاطر نظر ارزشمندت 

    در پناه خدا باشی. 
    محمدرضا زارع
    نه خدا ببخشه
    شماهم خیلی خودتون رو ناراحت ودرگیر نکنید
    ان شاالله که یک کار خوب و مناسب بتونید پیدا کنید،به حق زینب(س)
    سلام مجدد برادر عزیزم ، ممنون از دعای خوب و مهربونت 

    تشکر ، روی چشمم. 
    دیگه باید محکم باشم ، انشاءالله. شما دعام کنید معلومه دل پاکید. 

    خیلی مخلصیم برادر شیرازی ، دیدم قسمت دوم نقد را نوشته اید ، تشکر حتما میخوانم و نظرم می‌گذارم. 

    بعدازظهری بود که دیدم یازده آنلاین داشتید. خداروشکر استقبال خوب بوده. تشکر از شما که زحمت بررسی و تایپ رو میکشید. 

    در پناه خدا باشی.
    ائلدار یاشار
    سلام
    تقریبا نصف دهه ی هفتادی ها هم این کتاب و این شعر را خوانده اند.

    کتاب های قدیمی خیلی پرمحتواتر بودند. یادش بخیر
    سلام و صد سلام بر جناب یاشار مدیر « آذربایجان پرس » ، وبسایت خبری خوب منطقه آذربایجان از کشور عزیزمان

    بله با توجه به حرف و گفت بقیه بچه‌ها و تصدیق شما ، متوجه شدم که دهه هفتادی ها هم کتابهایی مشابه ما در دبستان داشته‌اند و برخی از کتب در راهنمایی و دبیرستان تغییر کرده ، وگرنه دبستان یکی بوده! 

    پروین اعتصامی تبریزی بود و فردی از کرمانشاه ازدواج کرد ، ازدواجش شش ماه بیشتر طول نکشید ، شعرهای زیبایی سروده بخصوص مناظره هایی که بین اشیاء و میوه‌ها و ... می سرود شایان توجه است. 

    کاملا درسته ، کتابهای قدیمی واقعا پرمحتوا بودند و واقعا کتاب بودند. 

    به وب سرویسی که معرفی کردی سر زدم ، خیلی جالب بود و انشاءالله وبی در آنجا خواهم زد ، فقط امکاناتش چگونه است؟ فضای آپلود داره؟ یه توضیح مختصری از پنل و امکانات اون بدهی ممنون میشم ، بعد نام استان ها را مشخص کرده و کرمانشاه جزء آن نیست ، ایرادی که نداره وب بزنم و ترکی بنویسم ؟ 

    تشکر از نظر ارزشمندت 

    واقعا بخاطر وب خبریت هم ممنون ، همیشه دنبال وبی بودم که از خود بچه‌های ترک باشه ، نه اینکه وابسته باشه ، عالیه 


    در پناه خدا باشی. 

     
    همراز دل
    سلام
    یاد دوران مدرسه بخیر
    آدم تا وقتی بچه‌ست، اصلی‌ترین وظیفه‌ش درس خوندنه که گاهی ازش فراری و فقط دلش می‌خواد زودتر بزرگ شه و از خوندن و امتحان راحت بشه اما همین که اون دوره تموم می‌شه حسرت می‌خوره که ای کاش بیشتر قدر اون زمان رو می‌دونست و بیشتر استفاده می‌برد اما خوب هیچوقت نمی‌شه به گذشته برگشت به جاش یه آینده‌ای هست که می‌شه به بهترین شکل ساختش
    سختی‌ها ابدی نیستند و بالاخره با یه راه درست بهشون پایان داده می‌شه ان‌شاءالله خدا هر چه زودتر یه کار خوب روزیتون کنه با تلاش و توکل به خدا همه چی جور می‌شه. می‌گن بنده یه قدم به سمت خالقش برداره خدا ده قدم براش برمی‌داره.
    رحمت و مهربونی و قدم‌های روزی‌بخش خدا همیشه شامل حالتون
    سلام و صد سلام بر همراز دل 

    ممنونم ، ممنون که با دل پاکت و قلب مهربونت دعام کردی تا یه کار خوب روزیم بشه. تشکر 

    آدم وقتی که یه خواننده و نظر دهنده ثابت داره ، واقعا صاحب انگیزه میشه. من هم سعی می‌کنم مثل شما باشم و انگیزه و این حس خوب رو در شما ایجاد کنم. باعث افتخارمه که نظردهنده و خواننده ای مثل شما دارم ، اینکار خوب شما باعث شده که دائما در وب باشم و از اینستا و یوتوپ و فیسبوک و... دوری کنم. همین ارزشش خیلی بیشتره و انشاءالله یار و همدل یکدیگر باشیم. 
    شما هم مثل خانم میم خیلی با اخلاق و منش هستید. البته ایشان جوانترند و حالت طنزآمیز در نوشتن دارند ولی چادری و اهل نمازند. ایشان هم مثل شما ، مطالب مرا میخواند و نظر می نویسد و دلگرمی خوبی در من ایجاد شده‌است. 
    اشاره بسیار زیبایی به دوران مدرسه کرده اید! بله آدم دائما دعا میکنه تمام بشه ولی بعد دلتنگ آن روزگاران میشه. 

    وقتی دیدم شما از جنگ و شهدا و آثار تخریبی جنگ می نویسید ، برآن شدم تا داستان ساداکو اسطوره ژاپنی را بنویسم و برای چند روز دیگه ارسال کنم ، ولی چون یادی از مدرسه شد تا فردا کاملش می‌کنم. 
    داستان دختری ژاپنی است که بعد از بمباران اتمی و تشعشعات ، سرطان خون میگیرد و از مدرسه به بیمارستان انتقال داده میشه ، پرستار به او میگه : اگر هزار درنا از کاغذ طلایی رنگ بسازه خوب میشه!!! 
    و.................. اکنون نام میدان ساداکو در ژاپن محل سازمانهای صلح و هلال احمر و... شده 
    بقیه را در مطلب « ساداکو و هزار درنای طلایی » در همین وب بخوانید. 

    تشکر و سپاس ویژه 

    نظراتت همیشه ارزشمنده 

    در پناه خدا باشی. 
    ائلدار یاشار
    درودی دگر‌بار

    بچه های متولد نیمه دوم ۷۳‌ و‌‌ نیمه اول ۷۴، آخرین نسلی بودند که این کتب زیبا و‌‌ عالی را خواندند. بعد از آن،‌کتاب ها بخصوص کتب درس فارسی تغییر یافت.

    سرویس بلاگدهی آرزوبلاگ، تمامی امکانات لازم برای تُرکی نویسی بر بستر وب را فراهم کرده و سایتی است قانونی و بر اساس مقررات کشور به فعالیت می پردازد. امکانات خوبی هم‌ دارد که بعد از ثبت نام، آن ها را لیست وار به کاربران نمایش می دهد.
    در این سرویس می توان به هر‌‌ زبانی مطلب نوشت و محدودیت زبانی ندارد. موسس آن، آقای سعید حبیب پور است که این سرویس را ۱۰ سال پیش، زمانی که تنها ۱۸ سال داشت، ایجاد کرد.

    ارادتمندم.
    سلام مجدد بر جناب یاشار مدیر محترم آذربایجان پرس 

    درسته یکی هم نوشته که تا ۷۴ مثل دهه شصت بوده. من همیشه گفتم ۷۰ تا ۷۵ هم مثل دهه شصتی ها بودند. کلا همه‌ی ما سختی کشیدیم و هرکدام مشکلات خودش داشته. 
    سرویس خیلی جالبیه ، دیشب کامل دیدم و خواندم. فقط گفتم نسبت به درونش مطمئن بشم. باورکن بواسطه شما شناختم 
    آدرس ثبت کردم به شما اطلاع میدم. همچنین بخش زبان ترکی و کردی رو میخوام از چند روز دیگر شروع کنم. به من انگیزه دادید و ممنونم. 
    چه عالی از هجده سالگی بفکر سرویسی تمام عیار بوده ، بچه‌های آذربایجان یعنی ترک اوشاخلاری واقعا مستعدند و هوش بالایی دارند. تعریف نیست بلکه واقعیته. 

    به وبت حتما سر میزنم چون دوست دارم اخبار آذربایجان رو دنبال کنم و از معرفی هایی که میکنی لذت میبرم. عالیه. 

    تشکر بخاطر نظر ارزشمندت 

    در پناه خدا باشی.
    پرینازم ...
    سلام آقااشکان چقدرقشنگ بود
    یادکتابای دبستانم افتادم حس میکنم ازاین عکس بوی خوش کتاب میاد...
    سلام بر پریناز خانم سرور و تاج سر 

    آره دقیقا 

    یادش بخیر 

    هخامنشیان برای پنجشنبه آماده میشه ، بعد دوره باستان هست ، بعد اینکه فرمایشت در مورد وب خانواده برتر آقای نجفی کاملا درسته. ممنون از پندت 

    تشکر 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    بسم تعالی
    وبلاگی از آموخته ها و دانسته هایم. مطالب اکثرا طبقه‌بندی و شناسه دار به اسم محقق اشکان ارشادی هستند. لطفا با ذکر نام در ابتدا و آخر مطلب رعایت کنید.
    و همانگونه که مستحضر هستید، بهترین تحقیقات و آموخته هایم را رایگان و با دسترسی آسان در اختیار همگان می گذارم.
    با تشکر اشکان ارشادی از کرمانشاه
    Copyright © https://ashkhani.blog.ir 2018
    پربیننده ترین مطالب
    نویسندگان