اشخانی

خواهشا با نظرات ، انتقادات و پیشنهادات مرا در جهت بهترشدن یاری کنید. خواهشا بدون جبهه گیری و جهتگیری نظر درج کنید تا مطالب را به بهترین نوع ممکنه ویرایش و اصلاح کنم. مطالب دسته‌بندی شده و شناسه دارست.

تجربه شما در عشق چه بوده؟ ( با نظری مرا یاری کنید. برداشت یا نظر خود را درج کنید. تشکر . )، من و عاشقی

  • اشکان ارشادی
  • سه شنبه ۱۴ آبان ۹۸
  • ۲۱:۴۵

نویسنده : اشکان ارشادی 

به نام خدا 

با نظر خودتون منرو یاری کنید و یا بینش خود رو درج کنید. درج نظر بصورت عمومی مهمه و اینکه سعی می‌کنم ، در اسرع وقت جواب بدم. 

نظر همه برام مهمه! 

زمان ما اینگونه نبود ، اصلا عشق و عاشقی به این معنا نبود یعنی اصلا نمی دانم چه بگم ؟ زمان ما یه جورایی همه باید خفه خون می گرفتند و اگر چیزی بود، نمی شد همینجوری بازگو می شد. باید کلی مقدمه چینی می شد ، اینگونه نبود!  یعنی مثل امروزه نبود. 

واقعا یه سوال در ذهنم مانده که چه بود؟ عشق بود؟ آیا عاشق بودم ؟ اگر بودم...... 

بهتره تعریف کنم : 

هنگامیکه نوجوان بودم ، دختری رو می دیدم. لباس محلی تنش بود یا بهتر بگم لباس کوردی! زیبا بود و نگاهی نافذ داشت و گاهی به او زیر چشمی نگاهی می انداختم. نمی‌دانم برای چه کاری به میدان گاراژ رفت و آمد می کردند ؛ که البته بعدا فهمیدم. آن موقع اولین تمرد را کرده بودم و ترک تحصیل کرده بودم و وزنه بردار بودم. آن موقع بدنی ورزیده داشتم و با حدود ۱۶ سال سن اندامی به اصطلاح شَق و رَق داشتم. دروغ نیست اگه بگم که گاهی دل دل می کردم تا ببینمش. اگه بخوام زیاد بگم احتمال داره از فاقیه و زاویه بیرون بزنم و اصل ماجرا ناگفته بمانه! یکبار که با پای پیاده خیابانهای کرمانشاه را گَز می کردم ، دختری را بهمراه پدرش در صف روبروی اداره‌ای دیدم. به پدرش گفت: تا بِشیمِن مملکت خومان . اندکی جلو رفتم و کمی بیشتر شنیدم هرچند که قدری فهم کوردی آن موقع برایم سخت بود. چیز زیادی دستگیرم نشد بجز : یانَ ایش تووآن بِچِنَ مملکت خویان ، گِشت تووآن بِچِن. یعنی همه میخوان برند و.... 

در فکرم این بود که خوب حتما مهاجرت منظورشان هست ولی چرا می گفتند : مملکت خودشان ؟ 

جایی لب باز کردم و گفتم ، در جوابم گفته شد : جنگزده ها هستند. گفتم نه این فرق داره و گفتند درسته و کلی صحبت شد. خلاصه یادم به همکلاسی های عربم افتاد ، همکلاسی ترکمن هم داشتم ولی بعدا آنها را ندیدم. وقتیکه فکر می‌کردم احساس می‌کردم ذهنم رو مشغول کرده! تا اینکه یقه یکی از بچه‌ها رو به موقع گرفتم و... 

_/خه تو دروغ میگی ! مرام داری! رفاقت سرت میشه و این حرفها.... 

چرا ؟ از چه خاطر ؟ از چه بابت ؟ 

_/ یه بار دلت نیامد بامن بیایی ، یه بار نشد اهمیت بدی! 

آقا اشکان صدات از جای گرم بیرون میاد ها! با کدام پولت میخوای بری دنبالش! 

 _/من کوردی رو تازه میفهمم و باید یکی مثل تو ، که دَم از مرام و رفاقت میزنه ، پشتم باشه. 

پشتتم ، حالا باید چه کار کنیم. ؟ 

_/ نمی‌دانم ، ولی فقط.... 

خودت هم نمی دانی در ضمن فقط چه؟ 

_/ چند روزه یعنی چند هفته می گذره و ندیدمش! فقط اسم ترمینال رو از زبانشان می شنیدم. 

خوب ، بریم ترمینال. 

_/ مگه کار یه روز ، دو روزه ؟ من اصلا حتی اسم کوچکش نمی دانم! 

عجب! همین بامزگی ات منو کشته! 

_/بس کن بابا ، اصلا اگه ادامه بدی منکر همه‌چیز میشم ها! 

 

این روز تمام شد ولی یکروز همین طوری دمدم های چهار بعداز ظهر رفتم ترمینال. رفتم و از اتفاق دیدمش! اخمهاش توی هم بود ، انگار دلش شکسته بود. ولی هنوز زیبا بود. جرأت نکردم جلو برم ولی وقتیکه منرو دید علیرغم اینکه نباید برای دختر مردم دست بلند می کردم ، دست بلند کردم. با اون صورت تپل و محکمش لبخندی پر از مهر به من زد و جوابم رو با تکان دست داد و دوباره مثل یکدفعه که قبلا بهم خیره شده بود ، خیره شد. بعد از لحظاتی دوباره اخمهاش رفت توی هم و مجبور شدم برگردم. 

دوباره برگشتم ولی انگار نگاهش با من حرف می زد : 

برو ، برو و حرفی نزن. منرو بیشتر ازین ناراحت نکن! نمی خواد حرفی بزنی و وعده سر خرمن بدی که ؟ بُزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد رو از ذهنت بریز دور! من رو دیگه نمی بینی! بگذار همین خاطره در ذهن هردو بمونه! 

 

با دلی پرخون برگشتم و دفتر خاطره نویسی خودم رو آوردم و نوشتم : عجب روزی بود! 

بعدها کاملش کردم ولی خیلی ناراحت شدم. چند وقت پیش برای اینکه کسی نوشته هام رو نخونه پاره کردم و فکر می‌کردم با پاره کردن فراموش می‌کنم ولی نتوانستم. 

حقیقت اینکه او رو هرگز ندیدم ولی فراموشش نکردم و همیشه داخل ذهنمه! گاهی اعصابم خُرد میشه ولی بدون اون نمیتوانم باشم ، همین که هنوز در ذهنم هست احساس آرامش می‌کنم ولی گاهی خیلی خیلی اذیت میشم. دروغ نیست بگم بصورت پاک دوستش داشتم. یعنی دوستش داشته و دارم ولی.... 

کاش سیروان خسروی آنموقع میخواند و در خواب تکرار میکردم : 

تو لحن خنده هات احساس غم نبود

من عاشقت شدم دست خودم نبود

این خونه روشنه اما چراغی نیست

دنیام عوض شده این اتفاقی نیست

احساس من به تو مابین حرفام نیست

هرچی بهت میگم اونی که میخوام نیست

احساس من به تو مابین حرفام نیست

هرچی بهت میگم اونی که میخوام نیست

ما مثله هم هستیم من عاشق و دیوونم

منم شبیه تو پابند این خونم

این خونه روشنه اما چراغی نیست

من عاشقت شدم این اتفاقی نیست

احساس من به تو مابین حرفام نیست

هرچی بهت میگم اونی که میخوام نیست

احساس من به تو مابین حرفام نیست

هرچی بهت میگم اونی که میخوام نیست

نمی‌دانم چرا هیچوقت بخوابم نمیاد ! اگه بیاد کلی حرف دارم که باید بزنم! البته اگه دستپاچه نشم و بتوانم در خواب کنترل داشته باشم. شاید بخوابم نیاد بهتر باشه ، شاید بهتر همینه چون خواب خوابه ، کاش در بیداری می‌دیدمش. یکبار به وبسایتی رسیدم که دنبال گمشدگان می گشت. در اینجا بود که دیدم از زن و مرد، گمشده های عشقی دارند و گاها دنبال کسی بدون دانستن اسم ، بعداز بیست سال می گردند. مثل من! 

مدیر اون وب جواب خیلی‌ها رو به این صورت میداد : دیگه دنبالش نگرد ، تا حالا حتما ازدواج کرده و... 

یادم به سریال طنزی افتاد که هنرپیشه رشید و کاراگاه رشید بازی میکرد و به عواملش زنگ می‌زد و می‌گفت : که دیگه نمی‌دانم فقط اسمش اینه ، یا اصلا فقط مذکره! پیداش کنید ، و واقعا براش پیدا میکردند! ای کاش منم همچنین قدرتی می داشتم .

آخر سریال آهنگ زیبایی داشت : 

شنیدم عزم سفر کرده ای ، هوای یار دگر کرده ای ، .................................

خوب ، مطلب رو کش ندم ، فقط اینکه اون خانوم در ذهن من مبدل به یک بت شده. بت من! بتی که فقط مال خودمه و معیار زیبایی و اخلاق و....

این تعریف بت منه ، که اکنون در ذهنم همه رو اینجوری می سنجم یعنی یکجورایی سنگ محک من شده و می دانم زیاده روی می‌کنم ولی چه کنم دیگه: 

دختری بود بقول معروف سنگین و باوقار ، درشت بدن بود و بهترین تعریف اینه که بگم سینه کبوتری و لگن پهن بود و گوشتی و محکم! چاق نبود ، اصلا هم چاق نبود بلکه گوشتی بود. اتفاقا صورتش تپل و گرد بود و خیلی متانت داشت ولی معلوم بود که جدی هم هست. کلهم دختری خاص بود که احساس می‌کنم صد هزار سال می شناسمش! دریغ که از دستش دادم. و بهتره سرتون درد نیارم.... 

 

گاهی با اوصافی که گذشته ، این تضمین زیبای فردوسی رو میخوانم : 

ز ایام جوانی همی مویه دارم 

                          ز آن بیت بوطاهر خراسانی 

                                                جوانی به بیهودگی یاد دارم 

                                                                        دریغا جوانی ، دریغا زندگانی 

وقتی سریال یوسف پیامبر رو می‌دیدم ، به این موضوع برخوردم که : یوسف ع گفت که پدرش مرتکب گناه شده که از یوسف در ذهن خودش بت ساخته! 

اعصابم خراب شد چون من نمی توانستم بت ذهنی ام را بشکنم و اصلا منکه در حد پیامبران نیستم ؟ اینها گذشت تا اینکه در ماجرایی افتادم و ماجراهایی گذشت که بعدا نقل می‌کنم و از شما عزیزان نظر میخوام که شما بودید چکار می‌کردید ؟ 

از بد روزگار با کسی مجبور به گفتگو و آمد شد در حد کلاس جهاد دانشگاهی و مسیر خانه شدم که علیرغم حفظ شئونات اولیه ، بسیار رفتارهای عجیب و غریب از او دیدم که بعدا در پستی دیگر مشروح می‌کنم. یکی از سوالاتش این بود که چگونه خودت را  کنترل می‌کنی؟ « منظورش که البته بی پرده گفت : شهوت بود » 

به خودم یعنی در ذهن خودم ، گفتم من بتی دارم که باعث شده تا به او پایبند باشم و هرگز خیانت نکنم و حرمت نگه دارم. 

بگذریم که به او چه گفتم چون در پستی جداگانه می نویسم.

یکبار که خیلی دلم گرفته بود ، یک فال گرفتم، بگذریم از اینکه فال چه بود ولی مشتاق شدم تا آهنگ چشمان سیاه رو دانلود کنم و بشنوم( آره بابا بیر ده فه کیٔ مین ده فه اولماز ،،،،، هنوزهم در ذهنم کوردی و ترکی تمرین می‌کنم و در پستهای دیگه براتون شرح میدم )، وقتی برای دانلود رفتم وب مربوطه پر بود از دعوا و کتک کاری بر سر اینکه هایده کرمانشاهی بوده یا آذربایجانی ؟ رخ داده بود. یکی می‌گفت : روستای دده والا در کرمانشاه هست ؛ یکی می‌گفت نه اصالتا ترکه! اما هیچکس متوجه و متذکر نمی‌شد که لینک دانلود خرابه!  بله ، اینجوریه دیگه. 

بگذریم از اینکه ما خواننده‌های زیادی داریم که وَرای قومیت برای ملیت می خوانند مثل احمد کایا یا..... 

یک چالش دیگه هم دارم که کسی از من دلخور شده بود که چرا باهاش ترکی نمیگم و این هم چالشی خواندنی هست و حتما با نظرات شما تکمیل میشه. 

در پایان فقط اینرو بگم که با نظرات خودتون منرو یاری کنید. 

کمی هم آروز کنم و اینکه : 

بالأخره شاید یه روز غول چراغ جادو یافتم و..... 

مطمئنم بالأخره روزی همانندش با همه‌ی آنچه که در تصورم گشته رخ میده.

شباهت داره ، ولی بت من چیز دیگه ای هست. بیشتر از لحاظ جثه شباهت داره

 

این دختر اویغوره ، ولی شباهت زیادی بهش داره

 

 

درشت و قوی ، کتیبه ای در اویغورستان

 

  • نمایش : ۴۳۴
  • ناشناس
    متنتون گواهی یه عشق پاک رو میده... خیلی وقت بود همیچین چیزی رو ندیده بودم... واقعا خوشحال شدم
    مطمئنم یروز این جدایی تموم میشه
    سلام
    عرض احترام و تشکر
    خیلی نظرت دلم رو گرم کرد ، ممنونم
    تمام سعی ام در پاک نگه داشتن بوده و شما این رو اشاره کردید
    بله انشاءالله یکروز تمام بشه ، چون خبرهایی نیز کسب کرده ام و به موقع خود می نویسم
    تشکر ، خیلی ممنون از نظر خوبت
    سمیرا شیری
    علت عاشق ز علت‌ها جداست
    عشق اصطرلاب اسرار خداست

    عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
    عاقبت ما را بدان سر رهبرست

    هرچه گویم عشق را شرح و بیان
    چون به عشق آیم خجل باشم از آن

    گرچه تفسیر زبان روشنگرست
    لیک عشق بی‌زبان روشنترست

    چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت
    چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

    عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
    شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

    آفتاب آمد دلیل آفتاب
    گر دلیلت باید از وی رو متاب

    مولانا *
    سلام بر خانم سمیرا شیری 

    بسیار زیبا وب مرا مزین کردید به اشعار مولانا. تشکر ویژه 

    بخش نظرات را بسته اید وگرنه بارها سعی کردم نظر دهم. 

    فکر کنم هم منطقه ای اینجانب باشید. 

    بیشتر نمی گویم ، ولی سرافرازم کردید. اگر زحمتی ندارد مرا از نظرات خود محروم نکنید. مثلا چالش اسم ، گذاشتم که واقعا نظر کاربردی شما را کم دارد. 

    تشکر ، ممنونم ، در دیگر مطالبم نیز منت بگذارید و نظر پر ارزش خود را بگذارید. در آینده نیز از حرفهای دلم می نویسم تا شما عزیزان مرا یاری کنید. سپاس ویژه از شما 
    سمیرا شیری
    سلام و درود
    لطف دارید
    بیشتر مطالبتون تخصصی و در حد سواد و نظر دادن من نیست، فقط میخونم و استفاده می‌کنم و چیزی به ذهنم برسه حتما می‌نویسم.

    همشهری که نه ولی خب ظاهرا هم زبانیم و بنده هم کورد هستم. :)
    سلام 
    با افتخار من هم از شما هستم. 
    شکسته نفسی می‌کنید وگرنه سوادتون بسیار بالاست چون از مثنوی معنوی که تقریبا تمام علوم و احساسات را پوشش می‌دهد سر در می آورید. 
    پس همشهری را به هم منطقه ای تغییر دادم. بژی کورد ، بژی ایران 

    قدردان میشوم ، اگر چیزی به قلم مبارکتون رسید ، دریغ نکنید. 

    حقیقت در چالش اسم ، منتظرتون بودم. انشاءالله در دیگر چالشهایی که می نویسم حضور یابید و در وبتون ننویسید که می خواهید بروید. اگر شما فاضلان بروید پس چه کسی می ماند. 

    تشکر ، خیلی خوشحالم که نظر دادید. سپاس ویژه. 

    کوردها واقعا اصیلند بخصوص شما ، ممنون 
    ** گُلشید **
    سلام

    جالبه که هنوز بعد اینهمه مدت فراموشش نکردید و اینقدر تو ذهنتون جاودانه
    جالب از این نظر که شما فقط چندبار ایشون رو دیدید و ارتباطی نداشتید ولی هنوز انقدر به یادشید.

    ولی خب قبول دارم که بعضی نگاها تا عمق وجود آدم نفوذ میکنن.
    سلام بر گلشید خانم دختر منطقی و خوب بیان 

    بله بصورت جاودانه مانده ، البته یک پیغام دریافت کردم که بعدها در پستهای دیگرم می نویسم. 

    بیاد داشتنش و پایبندی ام تنها کاریه که می توانم بکنم. 

    واقعا نگاهش تا عمق وجودم رفت ، گویی نگاهش مهره مار داشت ، البته خیلی پاک بود و پاکی اش مرا مجذوب خودش کرد 

    نظرت برام مهمه ، سپاس از همراهیت ، تشکر ویژه 
    همراز دل
    سلام
    چیزی که پاک باشه همیشه ماندگاره به خصوص اگه مربوط به عشق باشه که سرچشمه‌ش به قلب هر آدمی برمی‌گرده.
    شاید به این دلیل تو ذهنتون حک شده که اون شخص هم هنوز به یاد شماست و قطعاً این فراموش نکردن حکمتی لابه‌لاش پنهان شده
    سلام و عرض ادب و احترامی خدمت « همراز دل » 

    اتفاقا از جایی مطمئن شدم که او نیز در فکر منست و پیغامی مبنی بر صبر به من رسانده بود ولی نمی دانم که آیا پیغام خودش هست یا نه؟ انشاءالله در آینده آشکار خواهدشد.

    تشکر که این عشق را پاک خوانده اید و خدا گواه پاک نیز بوده و هست. او در قلب و ذهن و روح منست و مطمئنا برعکسش نیز درست هست. منم مطمئنم که او نیز بیاد منست. 

    حتما حکمتی داره و آرام آرام حکمتش هویدا خدا خواهد شد ، هرچند این حکمت عمری دراز دارد ولی حکمت حکمت است.

    ممنونم که با نظر خود مرا یاری کردید. 

    تشکر ویژه از شما 

    به وبتون سر میزنم. باشد که مرا در دیگر مطالب با نظری یاری کنید ، سپاس 
    خانوم میم
    سلام :(
    خیلی ناراحت شدم که یادش براتون انقدر موندگار شده :(
    فقط یه چیزی با دوستتون میخواستین برید پیشش و اعتراف کنید؟؟
    و اینکه با اون دختر حرف زدین؟ خوب متوجه نشدم اون قسمتو :(
    هیچوقت نمیدونستم عشق میتونه اینجوری طولانی بشه اون هم عشقی که به وصال نرسیدع :(
    امیدوارم خدا براتون راحت کنه تحملشو :(
    یه حرفایی هست که دلم میخواد بزنم ولی چه فایده ایه :(
    هعییییی
    سلام خانوم میم ، بله می خواستم با او حرف بزنم . 
    نامه ، نامه هایی نوشتم ولی بی اثر ، در یک ماجرای دیگه شرح میدم. 
    یادش که از ذهنم بیرون نمیره ولی ممنون. 
    کاش حرفهات رو میزدی ، ممنون میشدم. 

    خلاصه تشکر ، ممنون از نظر خوبت 

    سپاس ویژه 
    نیکان نیک منش
    عشق مغناطیس شود؛ دل اگــر آهن بُـــوَد....
    سلام بر نیکان عزیز 
    تشکر از نظر خوبت 
    عادت کرده بودم به نظرهای طولانی و نکته سنج شما 

    تشکر 
    BooM BooM
    بعضی چیزا رخ میدن که فراموش نشن :)
    همه از تجربه ها دارن.
    هرتصمیمی تاوانی داره؛ تصمیم دوست داشتن کسی هم از این قاعده مستثنا نیست.
    امیدوارم زودتر خودت رو پیدا کنی.
    سلام بر دوست خوبم حسین جان 
    درست اشاره کردی 
    تشکر از حضورت 
    سپاس ویژه 
    سوته دلان
    سلام
    حکایت عشق در یک نگاه؟!
    یعنی بعد از اون دیگه موردی پیش نیومده که هنوز در خاطرتون هست؟
    سلام  بر سوته دلان عزیز 
    اگرهم پیش آمده باشه ، من اصلا توجه نکردم. یعنی توجه کرده باشم هم نشده دیگه. تازه مشکلات مالی و اینها به کنار.

    سپاس و تشکر از حضورتون 

    ممنونم 
    گندم فراهانی
    عشق گمشده :((

    یجایی رها میگفت :
    بدنبال تو میگردم
    یکی یکم شبیه تو

    در مورد خودمونم ک :

    رشته ای برگردنم افکنده دوست
    میکشد هرجا که خاطر خواه اوست

    و اینکه ب امید روزی ک یجایی همدیگر رو ببینین :)
    سلام گندم جان 

    چه ابیات قشنگی آوردی. 

    انشاءالله دعایت برآورده بشه و یکروز همدیگه ببینیم. 

    تشکر ویژه از حضورت 
    -- | --
    چند فنجان درود در حاشیه جنگل قدیمی
    اگر توجّه باشید، متن «تحلیل معادله زیبایی و عشق» را در همین باب نگارش آمدم.
    من نیز موردی داشتم و البته به لحاظ موقعیت محیطی، به گفتگوهای غیرمرتبط و کوتاه ختم شد امّا به موقع، عقل بر ترکیب احساس و میل فرگشتی تسلط شد تا به حماقت، شمشیر نکشم. البته که همچنان اندیشه‌اش روان می‌شود امّا خُب آن ماجرا سبب شد تا معادله عشق را تحلیلی باشم.
    عشق، منظره‌ای زیبا است و قصد ندارم بنای مقدسش را تبر بگیرم امّا تحلیل عشق برای من، هاله‌ای بر تافته از ترکیب میل فرگشتی، جنسی، روانی، نیاز و... منجر به وابستگی است. البته که همچنان عشق را شاعرانگی دارم و محتملاً عاشق نیز خواهم شد.
    سلام 
    بزرگوار ، حتما می خوانم.

    همچنین گوشزدهایتان خیلی خوب بود. 

    بعداز آنکه خواندم ، این نظر تکمیل می‌کنم.  سپاس و تشکر 
    خانوم میم
    منتظرم برای ادامه ش :))
    آخه حرفام خوشمزه نیس
    تکراریه ! هزار بار شبیهشو شنیدین
    اما بالاخره یه روز شاید ازدواج کنین
    معشوقه تون حتما دختر بینظیری بوده ولی شما که باهاش زندگی نکردید
    پس اگر یه روز ازدواج کردید همسرتونو حتی یک بار هم باهاش مقایسه نکنین حتی تو ذهن خودتون
    همه ما تو زندگی مشابه این تجربه ها رو حالا نه به بزرگی ماله شما ولی داریم!
    وقتی ما یکیو اسطوره میکنیم تو ذهنمون نهایت کمالات رو براش خود به خود در نظر میگیریم

    یه عشق تند و آتشین نسبت بهش داریم
    انقدر دوسش داریم که حتی اگر بقیه بدی هاشم نشونمون بدن مثلا بگن ببین چقدر اخم میکنه ما میگیم وای اخمش هم قشنگه :)
    وقتی باهاش زندگی میکنیم و سردتر میشه این شور و شیدایی مون
    تازه میفهمیم اع این آدمم عیب و ایراد های خودشو داشته
    من جسارت نمیکنم که بخوام رو دختری که اولا تا بحال ندیدمش ثانیا معشوقه شما هس عیبی بذارم
    بخدا منظورم این نیست که بگم بد هستن
    منظورم اینه که حواستون باشه یه روز با همسرتون مقایسه ش نکنین
    و ترجیحا تا با این عشق کنار نیومدید ازدواج نکنین :)
    هرچند شما بزرگترید از من و تجربه تون و عقلتونم بیشتره اما خب
    صرفا خواستم کمکی کنم :)
    سلام بر خانوم میم 

    به روی چشمم ادامه اش رو می نویسم. 

    اتفاقا موارد خوبی رو اشاره کردی ، همین موارد برای من مهمه ، همین که به ازدواج فکر نمی‌کنم حتما بخاطر همین اسطوره پروری بوده ، اتفاقا می خواهم دیگه آرام آرام به زندگی رو بیارم و برای وقت مناسب ازدواج کنم. 

    آره ، هیچوقت نباید همسر آینده ام رو با بُتی که در ذهن ساختم مقایسه کنم! چون بت ذهن من همه‌ی خوبیها رو داره الا بدی! ولی این بیچاره که همسر من میشه ، انسانه! و انسان هم انسانه با همه‌ی خوبیها و بدی هاش ، با همه‌ی وجودش چه خوب چه اخمو ، و .... 
    بزرگی به عقله نه به سن ، حالا من متولد ۱۳۶۴ اتفاقا از شما آموختم ، ممنونم. 

    اتفاقا از امروز شروع کردم تا دیگه از این حالت بیرون بیام ، ولی شکستن بتم خیلی سخته! ایشالا درست میشه. خود خدا میدانه چطوری منرو از این حالت دربیاره و یکی رو سر راهم قرار بده ، توکل کردم بخدا 

    خیلی ممنونم که منرو راهنمایی میکنی. 

    خیلی ممنونم و واقعا تشکر 

    تشکر ویژه از شما 
    محمدرضا زارع
    سلام
    شب خوش،الان که دارم این نظر رو میگذارم توی شهرم خداروشکر نم باران می آید.
    اون شعر تو لحن خنده هات اگه اشتباه نکنم برا سریال ساختمان پزشکان بود
    اون هنرپیشه رشید هم برا سریال شمعدونی بود.
    وبه نظرم عشقتون واقعا ستودنی هست، واینکه ازش بت ساختید جالبه
    و شایدشماهم باید مثل حضرت یعقوب(ع) این بت عشقتون رو بشکنید تا به این خانوم کرد که عاشقش هستید برسید ؛البته این یک نظر هست و توکلتون به خدا باشه.
    ان شاالله که مژده آمدن یار به دلدار برسد.
    یاحق
    سلام بر برادر محمدرضا زارع عزیز 

    هر دو تا سریال رو درست گفتید ، واقعا سریال‌های قشنگی بودند با آهنگهای پایانی زیبا.

    تشکر از اینکه نسبت به عشق من بهترین جمله را گفتید. 

    توکل کردم بخدا برادر عزیزم.

    پاییز با اول بهار به همین نم بارونش عزیزه ، انشاءالله به کام باشید. 

    تشکر ویژه بخاطر نظر گرانبهاتون 

    خیلی مخلصیم ، سپاس 
    نیکان نیک منش
    سلام.
    اشکان عزیز،دیدم کامنت طولانی میشه،لذا تصمیم به انتشار یه پست مستقل در خصوص " نظریه عشق" گرفتم. فرصتی دست داد،آن را از نظر بگذرانید،شاید به کار آید.
    بسیار عالی بود. 

    از شما محقق ارجمند در زمینه این تحقیق شایان توجه تشکری وصف ناپذیر دارم. 

    تشکر ویژه 

    متن تحقیق این بزرگوار در صفحه یعنی وب سایت خودش موجودست.


    اشکان ارشادی
    این نظر کامل را نیکان نیک منش تحت « تحقیقی » برایم نوشته :

    وب خودش http:/www.nikan8747.blog.ir می باشد.

    عشق مفهومی انتزاعی است و بدون شک تعریف آن با استفاده از واژه‌ها یکی از دشوارترین کارهاست. این درحالی است که حتی درباب ماهیت عشق هیچ نظریه مشترک و عموماً پذیرفته شده‌ای وجود ندارد. همیشه در زمینه عشق ابهام و سردرگمی‌هایی وجود داشته است. ازجمله عمده‌ترین نظریه‌های عشق توسط رابرت جی استرنبرگ ارائه شده است. در سال ۱۹۸۷ استرنبرگ نظریه‌ای ارائه داد که در آن عشق را به شکل یک مثلث تصور کرد. او می‌گوید که عشق مرکب ازسه بخش است: صمیمیت، شور و شوق (شهوت) و تصمیم/تعهد.


    سه مولفه عشق در نظریه استرنبرگ


    مولفه اول عشق: صمیمیت

    هرچند این اصطلاح به تنهایی چندین معنی دارد، استرنبرگ آن را به عنوان احساساتی که نشانه نزدیک بودن است، در نظر گرفت. بنابراین صمیمیت جوهره عشق را تشکیل می‌دهد. استرنبرگ در تحقیقاتش به این نتیجه رسید که صمیمیت شامل ۱۰ عنصرمختلف در رابطه با شخص مورد علاقه است:

    ۱- میل به رفاه شخص مورد علاقه

    ۲- تجربه خوشحالی با او

    ۳- داشتن توجه زیاد به وی

    ۴- حساب کردن روی شخص مورد علاقه به هنگام نیازمندی

    ۵- داشتن درک متقابل

    ۶- درمیان گذاشتن مسائل شخصی

    ۷- دریافت حمایت عاطفی

    ۸- ارائه حمایت عاطفی

    ۹- برقراری رابطه صمیمانه با فرد مورد علاقه

    ۱۰- و ارج نهادن به وی

    بنابراین صمیمیت عبارت است از احساس محبت و اظهار آن، علاقه، مراقبت، مسئولیت، همدلی و غمخواری نسبت به فردی که شخص او را دوست دارد. صمیمیت جنبه هیجانی و عاطفی دارد و نوعی احساس گرمی، محبت، نزدیکی، مرتبط بودن و در قید و بند طرف مقابل بودن در فرد ایجاد می‌کند.

    مولفه دوم عشق: شور و شوق (شهوت(

    دومین مولفه شامل شور و اشتیاق که مبتنی بر انگیزش‌های شهوانی و جذابیت‌های جسمانی است و شامل اشتغالات ذهنی مثبت نسبت به معشوق است. این بعد جنبه انگیزشی دارد.

    مولفه سوم عشق: تصمیم/تعهد

    این مولفه شامل تصمیم‌های خودآگاهانه و غیر خودآگاهانه‌ای می‌شود که فرد برای دوست داشتن دیگری اتخاذ و خود را متعهد به حفظ آن می‌کند. این حالت جنبه شناختی دارد و در بردارنده تصمیم کوتاه مدت و بلندمدت برای دوست داشتن و مراقبت از معشوق است. این بعد تصمیم گرفتن برای تعهد داشتن، حفظ و نگهداری از معشوق و رابطه طولانی مدت با اوست. این جزء شامل تصمیم گیری در این باره است که فقط با یک نفر باشد و شریک دیگری برای خود انتخاب نکند و این ارتباط را مهم‌تر از ارتباط با هر فرد دیگری تلقی کند.



    انواع عشق در نظریه استرنبرگ

    درواقع می‌توان دیدگاه استرنبرگ را به یک مثلث تشبیه کرد که همواره این ۳ عنصر در فرآیند عشق دخالت می‌کند. از نظر استرنبرگ سه بعد عشق به ندرت در فردی به طور مساوی جمع می‌شود و میزان وجود هر یک از ابعاد در روابط عاشقانه متفاوت است. همچنین عنوان می‌کند که مولفه‌های صمیمیت، شور و اشتیاق (شهوت) و تصمیم/تعهد در ترکیب با یکدیگر ۸ نوع متفاوت از عشق را به وجود می‌آورند که هر کدام ویژگی‌ها، محاسن و معایب خود را دارند اما برخی از انواع عشق با سطوح بالاتری از رضایتمندی همراه‌اند.



    انواع عشق براساس مثلث عشق استرانبرگ


    ۱- فقدان عشق: زمانی است که ابعاد سه گانه عشق در روابط افراد بسیار کمرنگ است یا اصلاً وجود ندارد. مثل بسیاری از روابط رسمی که افراد مرتبط با یکدیگر دارند. اگر احساس شخص نسبت به شریک زندگی از این نوع باشد، این رابطه در معرض خطر است.

    ۲- دوست داشتن: زمانی است که فقط عامل صمیمیت وجود داشته باشد و از دو بعد دیگر خبری نیست یا بسیار کمرنگ است. این نوع عشق، احساس ایجاد یک رابطه دوستی عمیق و حقیقی می‌باشد. در این حالت احساس دلسوزی، رفاقت، گرمی، مهر و علاقه و هیجانات مثبت وجود دارد. اما احساس شور و شوق (شهوت) و تصمیم/تعهد وجود ندارد.

    ۳- شیفتگی (دلباختگی): در این نوع عشق بعد شور و شوق (شهوت) بر روابط افراد یا احساس یک فرد نسبت به دیگری حاکم است. یک حالت شدید شور و اشتیاق است که در آن فرد به شدت و به طور افراطی مجذوب شده، درحالی که تعهد و صمیمیت واقعی وجود ندارد. در این حالت فرد به صورت وسواس گونه از طرف مقابل شخص ایده آلی می‌سازد. در این نوع عشق درجه بالایی از برانگیختگی فیزیولوژی و روانی وجود دارد. این نوع عشق با وصل به معشوق به شدت پایان می‌پذیرد و ممکن است به تنفر تبدیل شود.

    ۴- عشق پوچ (تهی): در این نوع عشق فقط بعد تصمیم/تعهد وجود دارد و سایر ابعاد وجود ندارد یا بسیار کمرنگ است. به طور معمولی این نوع عشق در یک رابطه بلند مدت راکد وجود دارد که در آن زوج‌ها رابطه هیجانی و عاطفی متقابل را از دست داده‌اند و یا آنقدر با هم مانده‌اند که به همدیگر عادت کرده‌اند یا به علت ترس از بی کسی و یا به خصوص برای فرزندان با هم می‌مانند. همچنین این نوع عشق در ازدواج‌های از پیش ترتیب داده شده نیز دیده می‌شود.

    ۵- عشق رمانتیک: این نوع عشق ترکیبی از صمیمیت و شور و شوق است که بر اساس دو جنبه جذابیت فیزیکی و عاطفی استوار است. نوعی احساس نزدیکی، قرابت و پیوند بین دو زوج است. در این حالت اعتماد بسیار بالایی نسبت به همسر وجود دارد و به لحاظ عاطفی به شدت به او نزدیک است. در این نوع عشق خود افشایی بسیار بالاست و شخص بدون ترس از طردشدن، عقاید و افکار خود را با همسرش درمیان می‌گذارد و زمانی که افکار و احساس خود را برای طرف مقابل ابراز می‌دارد، حالت شور و شوق را در اوج خود تجربه خواهد کرد. با این حال به دلیل نداشتن بینش و تعهد، امکان تداوم این عشق اندک است و در صورتی که رابطه به علت ارضای نیازهای زوجین تداوم یابد به مرور زمان تعهد در روابط آن‌ها به وجود می‌آید.

    ۶- عشق رفاقتی: این نوع عشق ترکیبی از صمیمیت و تعهد است. یک رابطه دوستانه پایدار، طولانی مدت و متعهدانه که همراه با مقدار زیادی صمیمیت است. در این نوع عشق تصمیم بر آن است که شخص همسرش را دوست داشته باشد و به باقیماندن با او متعهد می‌باشد. این نوع عشق همراه با بهترین روابط دوستانه است که رفتار شهوانی در آن نیست یا خیلی کمرنگ است و رفتار عطوفت ورزانه در آن دیده نمی‌شود. بسیاری از عشق‌های آرمانی که دوام یابد و پایدار شود، تبدیل به عشق رفاقت آمیز خواهد شد. این نوع عشق بین دو همکار که سال‌ها با یکدیگر کار کرده‌اند یا بین یک زوج که دارای فرزندانی هستند مشاهده می‌گردد.

    ۷- عشق ابلهانه: این نوع عشق، از ترکیب شور و شوق (شهوت) و تصمیم/تعهد به وجود می‌آید و صمیمیت درآن دیده نمی‌شود. زوجین صرفاً براساس حالت شور و شوق (شهوت) نسبت به هم متعهد هستند و رابطه صمیمانه و عاطفی عمیقی با همدیگر دارند. این حالت گردبادی از هیجانات است که زود فروکش می‌کند. استرنبرگ معتقد است دراین حالت افراد در نگاه اول عاشق یکدیگر می‌شوند و خیلی زود بدون اینکه همدیگر را بشناسند به داشتن یک رابطه طولانی متعهد می‌گردند. این عشق خیلی شدید و اغلب وسواس گونه است. فرد نمی‌تواند فکر خود را از او رها کند، شدیداً آرزو می‌کند به او نزدیک شود، او را لمس کند و با او در هم آمیزد و با این تخیلات به فرد حالت شوریدگی دست می‌دهد.

    ۸- عشق کامل (آرمانی:( این نوع عشق ترکیبی از سه حالت صمیمیت، شور و شوق (شهوت) و تصمیم/تعهد است. در این حالت فرد همسر خود را به عنوان یک انسان دوست می‌دارد و به او احترام می‌گذارد، به او متعهد است و از طریق برقراری ارتباط درست با او احساس نزدیکی می‌کند. رفتار دوستانه، رفاقت آمیز، محبت آمیز و مراقبت آمیز خواهد داشت. روابط زناشویی همراه با تعهد به وفاداری و اوج لذت بدون احساس گناه تجربه می‌شود. استرنبرگ (۱۹۸۸) عنوان می‌کند رسیدن به این مرحله خیلی آسان‌تر از نگهداشتن آن است.

    منبع

    Sternberg, R. J. (1986). A triangular theory of love. Psychological review, 93(2),
    خانوم میم
    احسنت :)
    ان شاءالله که خدا کمکتون کنه و موفق باشید و بتونین از پسش بر بیاید
    لطف دارید
    منم از شما کلی نکته یاد گرفتم :)
    و تجربه هاتون خیلی خوب و مفیده
    از لطف ، مهربونی و ادبتون بینهایت ممنونم :)
    سلام 
    خانوم میم ، خیلی برات ارزش قائلم چون واقعا منرو با چالش هام تنها نگذاشتی.

    راستی ، یک چالش منحصربفرد دیگه هم دارم ، در مورد موهام که همیشه مادرم کوتاهش میکرد ، یا لباسام که همیشه مادرم میدوخت و این یک ماجرای حسابی داره ، در چالشی برای حداقل هفته ای دیگه آمادش میکنم. 

    امیدوارم بخوانی و لذت ببری و با نظراتت منرو یاری بکنی. 

    برای هفته‌ی دیگه کامل می نویسم.
    اگه یه وقت دیر جواب دادم ببخشید ، ولی حتما جواب میدم. 

    تشکر. 
    محیا ..
    :((
    سلام
    عشق واقعی همینه...دل آدم براهمیشه باهمون آدمه...
    هیچکس جزاون به دل آدم نمیشینه...
    وچه حس عذاب آوری....
    خیلی ناراحت کننده بود:((
    نمیدونم چی بگم آرزوی اینو داشته باشم عشقتونو پیدا کنیدو بهش برسید یا مهر کسی جز اون به دلتون بشینه...
    بهتر میبینم آرزوکنم اون چیزی که به صلاحتونه براتون رقم بخوره
    بعضی عشقا علت نیستن واصلا قرار نیست وصالی باشه
    بعضی عشقا معلولن و علت مهم تری مثل خداشناسی ونزدیک شدن به خدا یاخودشناسی ومحک خود آدم داره...
    امیدوارم اون اتفاقی که باعث آرامش وحال خوبتون میشه براتون رقم بخوره
    سلام محیا خانوم که با نظر کاملش منرو یاری کرد.

    آره توکل کردم بخدا 

    ممنونم که برایم آرزو کردی. 

    برای هفته دیگه ، چالشی می نویسم که موهام رو مادرم کوتاه میکرد ، لباسام رو میدوخت و.... کلی ماجرا داره تا اینکه.... 

    برای هفته دیگه می نویسم. مهیجه 

    تشکر 

    سپاس ویژه از شما 
    خانوم میم
    شما لطف دارید :)
    آخی چقدر قشنگ
    خدا مادرتون رو براتون حفظ کنه ان شاءالله ^-^
    منتظرمممم که پستش کنید :)
    سلام خانوم عزیز 

    برای جمعه سعی می‌کنم ، تکمیلش کنم  . 

    خدا کنه ، بچه‌ها انقدر زیرش نظرهای خوب بگذارند ، تا با روی باز نشان مادرم بدمش.

    نظرهایی مثل خودت. 

    واقعا تشکر 

    خیلی مخلصیم ، تشکر 
    مسافریـ از دیـار بی کسی. رویــا
    قلب سرزمین عجیبی است زیرا هم
    دادگاه عشق است
    هم زادگاه عشق
    سلام رویا خانم 

    یه زحمتی بکش ، پستی که در مورد مادرم نوشتم رو هم کامنت بگذار ، تولدشه. 

    رویا جان عرضم به حضورت که آدرس وب قبلیت پاک شده یا شاید تعویض کردی؟ 

    الان مشکل اینه که بسختی میشه نوشت ، مثلا برای تایپ سه حرف باید راحت شش ثانیه اونهم لاکپشتی تحمل کنی. 

    از بچه‌ها پرسیدی تا حالا؟ 

    از عرفان و بقیه بپرس ، منهم می پرسم. 

    مال من ۴ گیگ ، همراه اول ، دستگاه ایسوس 

    خیلی ممنون از نظر قشنگت. 

    ببخشید که نظر خواستم ، آخه نظرت مهمه. 

    با شرایط لاکپشتی هم شده ، برایت نظر میگذارم. 

    تشکر ویژه از شما ، سپاس رویا جان 
    سارا سماواتی منفرد
    سلام
    عشق تجربه نابی هست که هرکس را جوری درگیر خودش می کند و اولین عشق و تجربه عاشقی به راحتی از ذهن و یادمون پاک نمیشه و همیشه همراهمان هست و گاه و بی گاه به مناسبتی برایمان یاداوری میشه .
    خواندنی بود 😊
    سلام بر خانم سماواتی منفرد ، ببخشید اگر در نوشته های قبلی از روی صمیمیت و احترام لفظ جان برای اکثریت به کار برده ام و اصلاح می شود
    .

    خیلی لطف کردید و نظر گرانبهایی گذاشتید ، ممنونم

    برای من تبدیل به اسطوره شده که با توکل برخدا درست میشه
    .

    تشکر ازشما

    سپاس ویژه

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    بسم تعالی
    وبلاگی از آموخته ها و دانسته هایم. مطالب اکثرا طبقه‌بندی و شناسه دار به اسم محقق اشکان ارشادی هستند. لطفا با ذکر نام در ابتدا و آخر مطلب رعایت کنید.
    و همانگونه که مستحضر هستید، بهترین تحقیقات و آموخته هایم را رایگان و با دسترسی آسان در اختیار همگان می گذارم.
    با تشکر اشکان ارشادی از کرمانشاه
    Copyright © https://ashkhani.blog.ir 2018
    پربیننده ترین مطالب
    نویسندگان