اشخانی

خواهشا با نظرات ، انتقادات و پیشنهادات مرا در جهت بهترشدن یاری کنید. خواهشا بدون جبهه گیری و جهتگیری نظر درج کنید تا مطالب را به بهترین نوع ممکنه ویرایش و اصلاح کنم. مطالب دسته‌بندی شده و شناسه دارست.

چالش من با موها و لباس‌های تنم! چون مادرم می دوخت! ( خواهشا با نظری بحث را تکمیل کنید.)

  • اشکان ارشادی
  • جمعه ۲۴ آبان ۹۸
  • ۰۴:۳۷

نویسنده : اشکان ارشادی 

تا آنجا که بیاد دارم و همیشه همینجور بود تا اینکه بعداز سن بیست و پنج همه‌چیز دگرگون شد.

پرطرفدارش کنید چون به پاس زحمات مادرم است و قصد دارم نشانش بدم. تشکر  

خواهشا ، کسانیکه دو مطلب قبل رو نخواندند ، بخوانند تا بتوانند تشخیص دهند که چه میگذره ؛  همچنین لطف و منت بگذارند برای این مطلب و مطلبهای قبلی نظری بگذرانند چون مرا که برادر مسلمانشان هستم رو یاری می دهند. بقیه نیز به عمل مرا مشورت دهند و گذاشتن نظری عمومی با درج نکاتی تنها چند دقیقه زمان نمی برد.  تشکر    

سه چالش گذاشتم ام که همه خطاب به خود منست و شما مشورت می دهید که در دین نیز ذکر آن رفته است. مگر بنده را قابل ندانید.

تشکر از یارانی که کم و بیش نظر داده‌اند. برخی کامل ، برخی هم فعلا........ 

تا این سن ، موهایم رو مادرم کوتاه می کرد و تمام لباس‌های تنم دوخت مادرم بود ، البته زحمت خاله عزیزم رو فراموش نکنم. مادرم دبیر بود و فردی تحصیلکرده که کارشناسی آن زمانهای قدیم را داشت. همان مدارکی که امروزه در موردش میگند برابر با x وy هست. وقتی سیکل و دیپلم رو میگند ارزش مهندسی امروزه رو داره ، پس مدرک مادر من باید ارزش دکترای الان رو داشته باشه! 

تا سن بیست و پنج هیچ لباسی بجز چند دست ، از بیرون نخریدم و لباس‌های مادرم رو به تنم شایسته می دانم ، عجیب در اصلاح سر ما تبحر داشت و همیشه به بهترین نحو ممکن موهام رو کوتاه می کرد.

قبل از هرچیز اینرو بخوانید :

استخدام آموزش و پرورش بود که الان بازنشسته هست و ما از حقوق او روزگار می گذرانیم. مادرم زنی فنی و ماهره و واقعا سطح سوادش بالاست. یکجورایی به او رفتم ولی او کجا و من کجا! 

سالهای سخت جنگ رو پشت سر نهاده و حداقل منرو داخل بحبوحه جنگ بدنیا آورده یعنی : ۱۳۶۴ 

خرابی استان خودش رو از رادیو شنیده و خرابی کرمانشاه و ایران رو دیده و برای همه گریه از ته دل کرده، برام جالب بود که از مادرم شنیدم که : شوروی هم به افغانستان تازید و اون بیچاره ها که از دایره‌ی تمدنی ایران هستند فراری شدند و مملکتشان نابود شد. 

برام تعریف کرد که پنج سال قبل از جنگ ترکیه به قبرس حمله کرد و مصر با اسرائیل درگیر بود. خیلی قشنگ حرف می زد ، سخنور خوبی بود. الان گذر سن باعث شده ناتوان باشه ، وگرنه همان آنای خودمه. 

مادرم اصیله مثل مردم کورد مثل مردم ایران و مثل حوزه تمدنی فرهنگی ایران که از سیحون تا دریای مدیترانه وسعت و عظمت داره! مادرم زن زحمتکشی بوده و هست ، ولی دیگه گذر ایام اونرو ضعیف کرده و مجبوره با دردهای دوره خودش بسازه ؛ یادم به شعر پروین اعتصامی افتاد که میگه :

جوانی چنین گفت روزی به پیری

                           که چون است با پیریت زندگی

                                           بگفت اندرین نامه حرفی است مبهم

                                                                    که معنی‌اش جز وقت پیری ندانی

همین شعر رو نظامی به طریقی دیگر و قدیمتر سروده ، هر دو را آخر مطلب می‌آورم.

همیشه لباس‌های تنم رو مادرم می دوخت ، لباسهایی که می دوخت به آدم حس می داد ، جان می داد. برکت می داد و خلاصه اینکه یه چیزی بود که من هنوز در حسترشم. حیف لباس‌های بچگی منرو دادن فقرا ، لباس بزرگسالی هم یکجور دیگه رفت ولی بافتنی مادرم رو هنوز دارم. خیلی کم از اون لباس ها رو دارم که به اصطلاح قابشون گرفتم. دستکش های بافتنی دستم تا شال دور گردن رو می بافت. چکمه برام می خرید آخه بعداز جنگ همه جا خاکی و گل آلود بود. 

موهام رو اصلاح می کرد ، یه قیچی تیز داشت که الان دسته نارنجی اونرو دست پیرایشگرها می بینم. شانه مینداخت لای موهای من و بعدش با دو انگشت ادامه رو صاف می کشید بالا و اضافی سر مویم رو می زد. دور گوش تا پشت گردنم رو منحنی در یک راستا متعادل کوتاه می کرد و بعد اون طرف رو به همین ترتیب پیش می رفت. نگاه می کرد تا متوازن زده باشه! گاهی دور سرم رو کوتاهتر می زد مثل : مدل آلمانی. ولی خبری از کاسه نبود! یعنی کاسه ای روی سرم نمی گذاشت تا دور سرم رو بزنه! استادانه مدل آلمانی می زد جوری که دور سرم کچل نمی‌شد. 

یکبار گفتم مادر میدانستی که در تاریخ ، صفویه یا همون قزلباش هم دور سر می زدند ، گفت : برام بگو. گفتم : البته من که کله طلایی نیستم سیبیل هم ندارم ولی قزلباش دور سر رو می تراشیدند و بالای مو رو می گذاشتند. بهش می‌گفتند : خاخول ! 

پرسید : حالا خاخول چی بوده؟ 

گفتم : همان کاکل بوده ، بهش خاخول می گفتند. 

گفت : اینرو می‌دانستم که در پرتغال و اسپانیا ، مردان دامن می پوشیدند .

گفتم : آره در ایران و اروپا حتی کفش پاشنه بلند رو مردها هم می پوشیدند. 

همیشه موقع مو کوتاه کردن ، برایم می خواند ، از همه‌ی شعرها می خواند ولی اینرو بیشتر میخواند : 

اشک من هویدا شد ، دیده‌ام چو دریا شد 

                            در کنار اشک من سایه‌ی تو پیدا شد   ............................................

الان ده ساله که کمرش درد میکنه ، مریضه ، من هم اجباری ندارم ولی توی این ده سال اصلا بیرون نرفتم برای اصلاح مو! خودم درهم و برهم کوتاه می‌کنم. برا همین هیچوقت چهره‌ای مناسب برا عکس و غیره ندارم. البته کلاه می گذارم سرم حل میشه. زمستان ها ، کلاه بافتنی میگذارم سرم. یک مدت سر میتراشیدم ولی مادرم ناراحت شده بود گرچه به زبان نمی آورد. آخرش گفت که صحیح نیست. خوب تقریبا جدیدا سرم رو خوب اصلاح میکنم. یکی گفت بگذارش بلند ، خوب موهام فِر درشته و مشکلی نیست ولی بازهم کوتاه اخلاقی تره.! 

مادرم میگه : جان خودت فقط صرفجویی نکنی ها ، من حاضرم پنج بار در ماه پول اصلاح سرت رو بدم بری بیرون. 

ولی اصلاح مادرم رو قبول دارم. مگه اینکه روزی بشه زن بگیرم و زنم با مهر موهایم کوتاه کنه! 

یکبار مادرم اینرو گفت : یه زنی بگیر که همه فن حریف باشه ، حسابی هواشو داشته باش ، حسابی بهش بِرِس ، تا اونم حسابی بهت برسه. 

( در ذهنم می‌گفتم که بُت من همینجوریه ، هم من بهش رسیدگی می‌کنم و هم او برام همه کار میکنه ! )

تا الان هم هر لباسی خریدم فقط برای این بوده تا یه چیزی تنم باشه وگرنه لباس‌های دوخت مادرم نمیشه. 

فعلا یه کتان خاکی رنگ هست که تقریبا دوستش دارم ، دو شلوار کوردی دارم با کلی لباس و متعلقات که البته مال عمریه که نپوشیدم و جمع‌آوری کردم. دستم بره داخل جیبم یه فکر اساسی می‌کنم. 

اشتباه کردم این مدت وزن کردم تا چربی های زیر پوستی ام بسوزه! ولی لاغر شدم پس از الان تا یازده ماه دیگه باید رژیم اضافه وزن بگیرم اونهم با تخم مرغ و نان و سویا و سیب زمینی.... ورزشهای هوازی رو کنار گذاشتم و از شنبه ی هفته‌ی بعد بدنسازی رو شروع می‌کنم . با قد   ۱۸۳   ،  ۸۷   تا   ۹۷   خوبه! انشاءالله برا عید حداقل ۸۳ داشته باشم. 

 

اینهم دو چالش دیگرم ، می خواستم از روز دانشجو و دانشجویی خودم بنویسم نشد. انشاءالله روز مادر ، عید نوروز ، شب یلدا و اعیاد مذهبی بخصوص رمضان حسابی می نویسم. همین رمضان من بیان بودم ولی برخی مسائل نابودم کرد تا که دیگه الان هستم خدمتت همه‌ی عزیزان.

این شعررو مادرم همیشه میخونه : 

خداوندا ز حق هفت و چارت 

                            زما بگذر شتر دیدی ندیدی 

 

شاید یکی از دلایلی که باعث شده از لباس قدیمی‌ها خوشم بیاید همین باشه که دیگه لباس‌های مادرم تنم نیست. یا اینکه جدیدا در مورد موهای سرم اندیشه های دیگری دارم.

 

انشاءالله که خرج و خروج بیاد دستم و صاحب شغل پایداری بشم و دیگه بدانم چکار می‌کنم. فعلا هنوز پیش مادر و خاله و..... عزیزانم هستم. بالأخره توکل کردم بخدا ، حتما یکی مثل بُتم که همه فن حریفه برام میفرسته. البته هرچی حکمتشه ، صلاحشه.مادرم بارها شعر استاد شهریار رو میخوانه : 

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

                                                 نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم

                                                       به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم

                                               که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را

بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی

                                            چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را

چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی

                                                   که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را

سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل

                                                     خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را

نسیم زلف جانان کو؟ که چون برگ خزان دیده

                                                  به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را

به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان

                                                        خدایا بر مگردان این بلای آسمانی را

نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن

                                                         که از آب بقا جوئید عمر جاودانی را

 

همچنین این شعر رو زیاد میخواند ، منم گوش می کردم : 

رفتم به سوی دریا، به سوی موج و ساحل

اون جایی که دو تا دل، عشق خدایی داشتند، از غم رهایی داشتند

 

دریا، همون دریا بود، شن ها، همون شن ها بود، موج و غروب دریا، مثل گذشته ها بود

اما، فقط یاد تو، بجای تو، اون جا بود، بجای تو، اون جا بود

 

با شن داغ ساحل، تن گرمت رو ساختم، نشستم با انگشتهام، اون ساخته رو پرداختم

یه موج سنگین اومد، به ساق پای تو خورد، پیکرت در هم شکست، موج دریا تو رو برد

دریا، همون دریا بود، شن ها، همون شن ها بود، صبح  و غروب دریا، مثل گذشته ها بود

اما، فقط یاد تو، بجای تو، اون جا بود، بجای تو، اون جا بود

 

رفتم به سوی دریا، به سوی موج و ساحل 

اون جایی که دو تا دل، عشق خدایی داشتند، از غم رهایی داشتند

 

با شن داغ ساحل، تن گرمت رو ساختم، نشستم با انگشتهام، اون ساخته رو پرداختم

یه موج سنگین اومد، به ساق پای تو خورد، پیکرت در هم شکست، موج دریا تو رو برد

دریا، همون دریا بود، ساحل، همون ساحل بود، موج و غروب دریا، مثل گذشته ها بود

اما فقط یاد تو، بجای تو اون جا بود، بجای تو اون جا بود

 

  • نمایش : ۴۲۵
  • سارا سماواتی منفرد
    سلام
    خدا حفظشون کنه
    همه چیز مادرا خوبه و هیچی هم نمی تونه جای عشق مادر را پر کند.
    سلام سارا خانم ، سلام خانم سماواتی منفرد 

    بله ، واقعا خدا هیچ خونه ای رو بی مادر نکنه ، خداروشکر من دارمش! اگه نمی داشتم که بدبختی.

    خانم منفرد زاده یک اعتراف از جانب ما پسرها ، : ما خیلی مادری هستیم. یعنی اگه پدر عصبانی بود بود ولی مادرمون ناراحت نباشه. بچه که بودم زیاد شنیدن که سلطان غم مادر! 

    خیلی دوستش دارم و از شما کمال تشکر رو دارم که براش دعا کردید. ممنونم 

    راستی ، خانم منفرد زاده  من اول پستهای بروز شده رو نگاه می‌کنم و نظر میدم و بعد ، من عادت دارم از پستهای قدیمی وبلاگها بخوانم نظر بگذارم ، انشاءالله در هفته‌ی دیگه راضی باشید ، چون کمی استراحت می‌کنم و بعد از خودم و خانوادم می نویسم. 

    تشکر. سپاس ویژه از شما 

    صبحی پر از نیکی داشته باشید. 
    مسافریـ از دیـار بی کسی. رویــا
    انشالله که سایه مادرتون همیشع بالای سرتون باشه
    اره بیشتر پسرا مامانین و دخترا بلعکس
    خدا مادرتونو براتون حفظ کنه
    سلام رویا جان ، در آینده خودت حتما تجربه میکنی ، پسرها مادرشون مثل قبلشونه! قلبشونه! 

    خیلی ممنونم که نظر دادی ، این پست برام مهم بود. 

    تشکر از همراهیت 

    انشاءالله وقت نوروز از کرمانشاه فیلم بگیرم ، آپلود کنم توی کانال ، البته هنوز نزدم ولی کانال می زنم. 

    یه منبعی پیدا کنم ، براتون آهنگهای توپی گذاشتم کنار ، فقط آرام آرام. باید رعایت حجمم بکنم. 

    خلاصه ممنونم ، کاری بود. نظر بگذار در خدمتم. 

    تشکر ویژه 
    مسافریـ از دیـار بی کسی. رویــا
    😊😊😊
    سلام دوباره 

    تشکر ، تشکر 

    هروقت دوست داشتی نظر بگذار ، در وب من ارسال نظر آزاده.

    موفق باشی.
    سمیرا شیری


    -چقدر جذاب است خاطرات کودکی که با هنر و عشقِ سمبلِ عشق گره خورده باشد. چه سعادتی که موج عشق و احساس مادری از لای انگشتان ظریفش به تارهای وجود فرزند لبریز شود آن زمان که دست در موهای او می‌کشد، شانه‌اش می‌کند و به زیبا کردنش می‌اندیشد. راستی یک مادر که با اوج اشتیاق، دسته‌ای از موهای فرزندش را جدا می‌کند، چه سختی و عذابی را تحمل می‌کند وقتی قیچی می‌زند به تکه‌ای از وجودِ پاره‌ی تنش! این سمبل عشق حتی تاب و توان قیچی زدن به بی‌حس‌ترین عضو فرزندش را هم ندارد.
    آن‌وقت ببین یک مادر چه می‌کشد وقتی می‌خواهد پاره‌ی وجودش را بتراشد و بهترین شکل درآورد...
    چه گرمای دلبخشی دارد آن پیراهنی که مادر با برق چشمانش، هنر دستانش، نقش و نگار افکارش، لبریز احساسش تکه‌های پارچه را می‌برد و وصل می‌کند و می‌دوزد و  با لبخند دلربایش به تن سرد فرزند می‌پوشاند و دلش را گرم می‌کند...

    - امیدوارم سایه‌ی مهر این سمبل عشق همیشه بر سرتون مستدام باشه و دلتون از حضورشون گرم. :)

    - راستی قیافه‌ی اون آقایونی که کفش پاشنه بلند می‌پوشیدند و تیلیک تیلیک می‌خرامیدند، دیدن داشته. کاش الان هم بودن :))
    سلام خانم سمیرا شیری 

    اتفاقا امروز داشتم به دارالمجانین شما فکر می کردم که تنها میانجی درمانی اش اشعار مولاناست. 

    پس با اجازه شما مزین کنیم این پاسخ را به گفته مولانا : 
    دست هر نااهل بیمارت کند ،،،،، سوی مادر آ که تیمارت کند. 

    حال یک مادر را بخوبی وصف کرده اید ، تشکر 

    چقدر قشنگ وصف کرده اید و حتما علاوه بر درک مادر ، مرا نیز درک کرده اید که تقریبا ده سالیست که از کوتاه شدن موهایم بدست مادرم محرومم. مجبورم لباس بیرون را بخرم و بپوشم ولی بخدا قسم که هیچی دست مادر نمیشه. چه غذای دست پخت مادر ، چه لباسی که با دستهایش می دوزد و بارها با نوک سوزن خون آلود می‌شود و چه موهایی که اصلاح می‌کند. 

    خداروشکر هنوز این سمبل عشق و به تعبیری دیگر سلطان غم ، سایه‌ی مهربانش روی سر من گرمی می‌کند. خدا هیچ خانه‌ای رو بی مادر نکنه. 

    آره ، بامزه است دیدنش ، راستی چطور رویشون میامده که کمر را تنگ بدوزند و کفش پاشنه بلند پا کنند. 

    کفش پاشنه بلند ، زیبایی خانم هاست و مال مال خودشونه بخصوص سفید شیشه ای یا بلوری. 

    به دارالمجانین برای بعدازظهر حتما سر میزنم. اتفاقا وب خیلی جالبی داری. 

    تشکر ، سپاس از همرایتون 

    تشکر ویژه 
    همراز دل
    سلام
    خاطرات دوران کودکی هر بچه‌ای مهر و امضای مادرها رو همراهش داره
    زیباترین عشقی که خدا در وجود بنده‌هاش گذاشته عشق یه مادر به فرزندشه که هیچ مثل و مانندی براش نیافریده یه عشق بی‌منت و بدون هیچ چشمداشتی. این عشق نور الهیه که خدا زمان آفرینشش یه قلب مادرها عطا کرده تا گرمابخش دنیای فانی آدم‌ها باشن. هر چیزی که مادر به دست بگیره و برای عزیزانش پرورش بده ناب و خاصه، از نگاه یه مادر گرفته تا کارهایی که برای فرزندانشون انجام می‌دن.
    کارهاشون طعم بی‌نظیری رو به کام بچه‌هاشون، می‌چشونه. بودنش یعنی داشتن کل دنیا
    محرومیت از این وجود پرمهر یعنی مرگ هر روزه
    خدا مادر عزیزتون رو براتون حفظ کنه و تن و روحشون در سایه مهر الهی سلامت باشه
    سلام بر همراز دل که دلم شاد کرد.

    امروز تولدش هم هست و خیلی ممنون از کامنت زیبایت. 

    سعی کردم تا حالا قدردان باشم ولی خیلی بهش بدهکارام.

    تشکر از همراهیتون 

    سپاس ویژه 
    خانوم میم
    سلام آقای ارشادی
    اولا که شهادت امام حسن عسکری علیه السلام بر شما تسلیت باد
    و اینکه ان شاءالله خدا مادرتون رو براتون حفظ کنه :) مشخصه خانم بزرگوار و باشخصیتی هستن من نمیدونم مادر به کردی چی میشه الان یادم اومد که ازتون بپرسم مامان به کردی چی میشه؟؟؟
    و ماشاءالله خیلی توانمند هستن :) لوس شدین شما خخخ
    فکر نکنم همسری شبیه مادرتون پیدا کنین
    نمیدونم شایدم دخترای شهر شما کدبانو باشن مثل مادرتون ^-^ ان شاءالله که یه همسر خوب که هردوتاتون شایسته ی همدیگه باشید پیدا کنید و ازدواج کنید و در پناه خدا خوشبخت بشین :)
    اون شعر مادرتون که میخوندن: دیده ام چو دریا شد.... اینو تو فیلم مارمولک هم میخوندن :) یادش افتادم
    و اینکه لباس بخرید ، آرایشگاه برید
    درسته مثل هنر دستِ مامانتون نیست ولی خوبه :)
    دنبال شغل ثابت بگردین آرامش پیدا میکنین اینجوری :)
    البته ببخشید میگما :) ولی آخه مامانم همیشه میگه مرد به کار زنده هست
    کار داشته باشه حالش خوبه :) برای همین میگم .
    ان شاءالله که رژیمتون خوب پیش بره :)
    و بنویسین
    حالا کووو تا عید :) و ماه رمضان
    الان شروع کنید
    ان شاءالله موفق باشید
    محیا ..
    سلام
    خداحفظ کنه مادرتونو ،چقد عالی که انقد همه فن حریف هستن😍
    مادراهمه ازجون برا بچه هاشون مایه میذارن
    انشاالله خدا همه مادرا رو حفظ کنه وهمچنین مادرشمارو

    انشاالله همسر ایده آلتونم پیدا کنید
    وبه وزن ایده آلتونم برسید:)
    سلام بر محیا ، محیا جان سرافرازم کردی 

    مادر واقعا عزیزه ، خدا هیچ خونه ای رو بی مادر نگذاره.

    برای دعاهای پر از ارزش شما ، کمال تشکر رو دارم.

    سپاس از همراهیتون 

    تشکر ویژه 
    ناشناس
    سلام
    خدا براتون حفظشون کنه
    مشخصه خیلی مهربون و صبورن

    به امید اینکه یروز از کوتاه کردن مو هاتون به دست خانومتون بخونیم
    سلام و صد سلام بر ناشناس بیان ، اتفاقا بعداز مقاله دفعه‌ی قبلی که خیلی زود نظر دادی و رفتی! بهت فکر می‌کنم. 

    مادرم مثل مادرهای خودتون دوست داشتنی ترینه ، آره خیلی مهربون و صبور و صادقه. 

    خدا از دهنت بشنوه ، انشاءالله خانمی نصیبم بشه که موهام رو کوتاه بکنه و براتون بنویسم. انشاءالله 

    سپاس از همرایت 

    تشکر ویژه ، خیلی از نظراتت دلگرم میشم. سبک نوشتاری خودمم درست کردم خداروشکر. 

    تشکر ، در پناه خدا باشی.
    فاطمه ...
    سلام
    آغاز امامت امام زمان مبارک:)
    متنتون رو خیلی دوست داشتم ، خیلی زیبا نوشتید
    و اینکه خدا مادرتون رو حفظ کنه
    و دیگه اینکه امیدوارم زودتر همسر مورد نظرتونو پیدا کنید
    یا حق:)
    سلام بر فاطمه خانم 

    آغاز امامت امام عصر بر شما هم مبارک.

    تشکر ، تمام تلاشم را کردم تا به زیبایی بنویسم و مخاطبی چون شما که زیباپسندید ، خوشتان بیاید. 

    تشکر ، انشاءالله که با توکل به خدا همسری مناسب پیدا می‌کنم.

    سپاس از همراهیتون 

    تشکر ویژه 
    ** گُلشید **
    سلام
    چقدر قشنگ و با احساس نوشته بودید

    خدا ان شالله مادرتون رو حفظ کنه و تا سالها سایشون بالا سرتون باشه و سلامت باشن.

    و ان شالله هر چی خیره براتون پیش بیاد
    سلام بر گلشید دختر خوب و البته منطقی در بلاگستان بیان 

    گلشید جان ممنون که رویم زمین نمی اندازی و با نظرت دلگرمم میکنی.

    البته خودت دختر فعالی هستی ، خیلی از احترام شما لذت می برم. 

    انشاءالله خداوند مادر گرامی شما را عمر بده ، سلامت بده که شما را به جامعه هدیه داده.

    ممنون از دعای خوبتان 

    انشاءالله که هرچی خیره پیش باشه 

    تشکر از همراهیتون 

    سپاس ویژه 
    bahar .....
    خدا حفظشون کنه
    تنشون سلامت باشه :)
    سلام بر بهار خانم 

    تشکر ، خیلی ممنون 

    انشاءالله خداوند والده گرامی شما رو هم حفظ کنه.

    تشکر ویژه از شما 
    bahar .....
    باز هم یادم رفت
    سلام علیکم
    متشکرم
    ان شاءالله :)
    سلام بهار خانم ، سلام از ما هست 

    تشکر از شما 

    انشاءالله که مادر همه‌ی عزیزان سلامت باشد. 
    عرفان ...
    سلام.
    ...
    درود بر مادر شما
    سلام بر عرفان عزیز ، استاد کامپیوتر 

    این آقا عرفان واقعا مخ کامپیوتر هست 

    فردا ، یادم باشه لینکش کنم ، و این لینک هیچ لزومتی بصورت متقابل نداره! من وب های خوب رو لینک می‌کنم بدون انتظار.

    عرفان جان یک پست رمز دار درست می‌کنم ، اونجا جوابم رو بده. همه میگند فونت وزیر یا ساحل بگذار. بلد نیستم کجا جاسازی کنم. کدش بهم بده یا بگو از کجا دانلود کنم ، بعد بهم بگو کجا قرارش بدم! 

    اتفاقا درود بر مادر گرامی شما که فرزندی نیک به ایران ما داده. دستمریزاد 

    درود بر همه‌ی مادران ، سلامتی و طول عمر برای همه‌ی مادران. 

    تشکر ویژه از عرفان عزیز 

    سپاس 
    حامد احمدی
    به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را.

    این راه، راه اطمینان و آرامش است. مهربانی. آن هم به عزیزی که ما در مقابل لطف او چه ناچیز جبرانی کرده‌ایم. جبران نمی‌توانیم بکنیم اصلا. عمری که رفت به پای ما. یک بدهکاری عظیم. این مقاله هم درست از فهم عمیق این محبت بیدریغ منشأ می‌گیرد. و باید کاری کرد..
    باید به لفظ گفت. به عمل نشان داد. که ای عزیز، ای مادر، من حواسم به تمام زحماتت هست. باید تعظیم کرد. با خیال راحت میتوان این سمبل های زمینی را پرستید و شکر کرد که او را داریم...
    دور بودن از مادر را دوست دارم. چون وقتی دوباره می‌بینمش موقعیتی پیش می‌آید که ببوسم ش. لعنت به غرور. خدایا خودت که از قلب گرم من خبر داری... هرچند قلب اشکان را آتشین می‌بینم.
    سلام بر جناب مهندس حامد احمدی 

    خیلی کامل اشاره کرده اید ، واقعا ما همه به زحمات مادرمون بدهکاریم. کاملا درست ارشاره کردید که باید به لفظ گفت ولی به عمل نشان داد. 

    نظر شما پر از محبته و ناگفته پیداست که قلب گرمی دارید. 

    من هم راضی به آرامش مادرم هستم و دلخوری اندکی هم که دارم اشتباهه و باید بپذیرم. آخه به دستان پر از مهرش عادت دارم که خداروشکر به گونه‌ای دیگر در کنارم هست. 

    خدا مادرتون رو سلامت نگه داره. خیلی خوشحال شدم در این نظر ، از مادر گرامیتون ذکری آوردید ، سلامت باشند انشاءالله 

    تشکر از همراهیتون 

    سپاس 
    نیکان نیک منش
    شاعری می گفت: مادر بوی بهشت می دهد؛
    دوستی می گفت: نه،مادر خود بهشت است، این مادر است که بهشت را به عطر وجود خود،معطر کرده است و این بهشت است که بوی مادر می دهد.
    + یکی از شیرین ترین لحظات و خاطرات زندگی یه فرد(چه پسر و چه دختر)؛لحظات و خاطراتی است که فرد با مادرش داشته و انگار شما از این لحظات و خاطرات زیاد داشته اید و از این بابت خدا را شاکر باشید و بیش از این شاکر باشید که هنوز نفس های گرمش را درک و احساس می کنید و به این واسطه،نفس تون نیز گرم و ماناست.
    ++ دستیابی به همسر مورد نظر و دلخواه تا اندازه ای به "کیفیت ذهن" شما بستگی دارد!! آیا ذهن شما خصیصه های جسمی، ساختار روانی و کیفیت روحی خودِ شمارا شناسایی و دسته بندی کرده است؟ آیا ذهن شما برای خصیصه های جسمی،ساختار روانی و کیفیت روحی همسر اینده تون؛ شاخص بندی های لازم را انجام داده است؟ اگر ذهن شما این کارها را انجام داده باشد،شمالحظه به لحظه و گام به گام ،به همسر دلخواه تون نزدیک و نزدیک تر خواهید شد؛ اما اگر،نه، انجام نداده باشد، شما یا با تجردی قرارداد خواهید بست یا این که به طرز کاملا تصادفی، خانمی به عنوان همسر،روزی تان خواهد شد.اینجا دو حالت دارد: یا ان خانم کسی است که شما طالبش بودید و یا کسی است که همه دل شما را چنگ نمی زند!! اگر کسی باشد که شما طالبش بودید،در این صورت یقین بدانید که دعای مادرتون تقدیر را به صحنه شانس و اقبال تبدیل کرده است!!
    ::: پس بنابراین یا به ذهن تون بچسبید تا فرد دلخواه را براتون شناسایی نماید یا اینکه دست به دامن مادرتون شوید تا با دعاهایش اتفاق را به جاده شانس و اقبال هدایت کند تا آن فرد در مسیر زندگی تون ظهور یابد>
    سلام بر نیکان که مثل همیشه نکته سنجانه عمل کرده. 

    نظرات شما واقعا کامل کننده هست. تشکر 

    نیکان عزیز ، آنقدر نظرت کامل هست که نیازی به جوابیه نداره ، ولی از روی احترام باید جواب بگذارم. 

    مادر از قلب پاک دعا میکنه و خدا با حکمت و مصلحت می سنجه. پس فعلا ترجیحا با دعای مادرم جلو می روم ولی نگاهی به موارد دیگر که فرمودید نیز دارم. 

    موارد خیلی خوبی را ذکر کردید تشکر. 

    تشکر از همراهیتون 

    سپاس ویژه 
    .:Melika :.
    سلام
    خدا مادرتون رو حفظ کنه
    موفق باشید ^-^
    سلام 
    خیلی ممنونم ، خدا مادر گرامی شما رو هم در حفظ و سلامتی نگه داره. 

    تشکر از همراهیتون 

    سپاس 
    گندم فراهانی
    سلام اشکانی پر از احساسات ناب

    خوب هستین ؟ خونواده محترم ؟ :)

    چه مطلب دلنشینی ، من هم دلم لباس دوختای مامانمو خواست :((

    میگم اشکان میشه به عشقت نگی بُت ؟
    یحس بدی بهم دست میده

    دلارام قشنگ تر نیست ؟ دل آرام ؟
    بقول شاعر ک میگه :

    هرکه دلارام دید، از دلش آرام رفت
    صبر ندارد قرار، هرکه درین راه رفت
    سلام گندم خانم ، واقعا ممنون که با نظرت سرافرازم کردی.

    تشکر ، سلام دارند خدمتتون ، هستیم خدمت. 

    چشم ، یعنی بروی چشم دیگه نمیگم بُت ، هروقت از دهنم پرید بهم یادآوری کن. 

    چرا ، دلارام خیلی قشنگه بخصوص بخاطر این شعر که آوردی.

    خیلی قشنگ بود. 

    راستی در مورد سه زبانه بودنم بخوان ، یه نظر توپ بگذار ، برای آموزش دوباره دلگرم شدم تا دانشگاه مجازی بزنم. 

    خیلی از بچه‌ها استقبال کردند ، منم با افتخار گفتم اونوقتی که کسی توجه نمی کرد گندم فراهانی یا کهکشانی توجه میکرد. تا محل های پرسش و پاسخ ایجاد کنم و از فردا شروع کنم. 

    دلم به نظرهات گرمه ، اینکه در چالش هایم شرکت میکنی حس خوبی دارم. 

    چشم بت نمیگم ، یادم ماند 

    تشکر ویژه 

    سپاس ویژه 

    در پناه خدا باشی 
    سوته دلان
    سلام
    خدا مادر گرامی رو حفظ کنه و ان‌شاءالله سایه‌شون سالیان سال بالای سرتون باشه...
    سلام 

    خیلی ممنون ، تشکر 

    خدا مادر همه رو حفظ کنه . 

    تشکر 

    سپاس فراوان 
    ع . شکیبا
    سلام علیکم

    مادر سایه رحمت خدا است.

    خداوند براتون نگهداره
    سلام برادر 

    چه جمله زیبایی ، ممنون 

    وبلاگم مزین کردید. 


    تشکر و سپاس فراوان 
    ///ه امیری
    بسم الله
    سلام
    خدا مادر بزرگوارتون رو براتون حفظ کنه و عمرشون رو با برکت و صحت و سلامتی پر از عزت و طول مدت قرار بده به برکت صلوات بر محمد و ال محمد
    سلام خواهر بزرگوارم 
    اینکه میگم نظرت برام ارزش داره همینه ، به برکت صلوات برای مادرم تقاضای صحت و عمر دراز و سلامتی کردی! 
    تشکر 
    خیلی ممنونم 
    نظر همه‌ی دوستان ، برایم ارزشمنده و سوتفاهم ایجاد نشه. این خواهر رو من میشناسم و برای نظرش ارزش خاصی قائلم. 

    خلاصه تشکر ویژه از همه‌ی نظر دهندگان 

    تشکر ویژه از شما خانم امیری 

    در پناه خدا باشی ، فی امان الله 

    به وبتون سر میزنم. 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    بسم تعالی
    وبلاگی از آموخته ها و دانسته هایم. مطالب اکثرا طبقه‌بندی و شناسه دار به اسم محقق اشکان ارشادی هستند. لطفا با ذکر نام در ابتدا و آخر مطلب رعایت کنید.
    و همانگونه که مستحضر هستید، بهترین تحقیقات و آموخته هایم را رایگان و با دسترسی آسان در اختیار همگان می گذارم.
    با تشکر اشکان ارشادی از کرمانشاه
    Copyright © https://ashkhani.blog.ir 2018
    پربیننده ترین مطالب
    نویسندگان